الهه ناز

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشود ،

چگونه سایه سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشود ،

نگاه کن ، تمام هستی ام خراب میشود ،

شراره ی مرا به کام میکشد ، مرا به اوج میبرد ، مرا به دام میکشد،

نگاه کن ، تمام آسمان من پر از شهاب میشود ،

تو آمدی زدورها و دورها ، زسرزمین عطرها و نورها ،

نشانده ای مرا کنون به زورقی ز اوج ها و ابرها ، بلورها ،

مرا ببر امید دلنواز من ، ببر به شهر شعرها و شورها ،

به راه پرستاره میکشانیم ! فراتر از ستاره مینشانیم !

نگاه کن ،

من از ستاره سوختم ، لبالب از ستارگان تب شدم ،

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل ، ستاره چین برکه های شب شدم ،

چه دور بود پیش از این زمین ما ، به این کبود غرفه های آسمان ،

کنون به گوش من دوباره میرسد ، صدای تو ، صدای بال برفی فرشتگان ،

نگاه کن که من کجا رسیده ام ، به کهکشان به بیکران ،

به جاودان ، کنون که آمدیم تا به اوج ها ، مرابشوی با شراب موج ها ،

مرا بپیچ در حریر بوسه ات ، مرا بخواه درشبان دیر پا ،

مرا دگر رها مکن ، مرا از این ستاره ها جدا مکن ، 

نگاه کن که نور شب به چشمان ما چگونه قطره قطره آب میشود ،

سلاله سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب میشود ،

به روی گاهواره هیا شعر من نگاه کن ، تو میدمی و آفتاب میشود ،

نوشته شده در شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

آموخته ام که خدا عشق است و عشق تنها خداست.
آموخته ام که وقتی ناامید میشوم خدا با تمام عظمتش انتظار می کشد دوباره به رحمت او امیدوار شوم.
آموخته ام اگر تاکنون به آنچه خواسته ام نرسیده ام خدا برایم بهترش را در نظر گرفته است.
آموخته ام که زندگی دشوار است ولی من از اون سخت ترم . . .

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هرکس مرا می‌بیند
از دور می‌گوید:
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری!

اما
من مثل هر روزم
با آن نشانیهای ساده
و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام

این روزها تنها
حس می کنم گاهی کمی گنگم
گاهی کمی گیجم
حس می‌کنم
از روزهای پیش قدری بیشتر
این روزها را دوست دارم
گاهی
- از تو چه پنهان -
با سنگها آواز می‌خوانم
و قدر بعضی لحظه‌ها را خوب می‌دانم
این روزها گاهی
از روز و ماه و سال، از تقویم
از روزنامه بی خبر هستم

حس می‌کنم گاهی کمی کمتر
گاهی شدیدا بیشتر هستم حتی اگر می‌شد بگویم
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می‌پرستم

نوشته شده در یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت؟!
جایی که میری مردمی داره که می شکننت، نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم، تو تنها نیستی، تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری٬ قلب میذارم که جا بدی٬ اشک میدم که همراهیت کنه٬ و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم. . .

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:۱۳ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

خدایا ....
در این بن بست بارانی
در این شب های طولانی
که کس دردم نمیداند
خوشم!شاید به این خاطر
که میدانم تو میدانی
که من تنها تو را دارم . . .

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

خدایا عاشقتم...
از اینکه همیشه کنارم هستی
ممنونم خدای مهربونم!
هر لحظه پر از توام...
گاهی حس می کنم دور شدم ازت...
... غافل از اینکه تو انقدر بزرگ و مهربونی که
حتی تو اون لحظه ها هم باز از همه بهم نزدیکتری...
و با نگاه مهربونت مراقبمی!
از اینکه همیشه کنارم هستی
ممنونم خدای مهربونم!
ببخش اگه گاهی بودنت رو فراموش می کنم...

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

سلام میخواستم همین از همه دوستانی که اصلا تو این چند وقت به وبلاگم حتی سرک نکشیدن تشکر ویژه کرده باشم .

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

حتی فکرش رو هم نمیکردم یک روزی دوباره اینجوری بشه .آخه آدم اینقدر احمق میشه ، که یک اشتباه رو چندین بار تکرار کنه .تو زندگی چند سال اخیرم تنها چیزی که هیچ وقت نتونستم درست بهش عمل کنم این بود که چطور میتونم یک رابطه دوستی بدون داشتن احساس دوست داشتن همدیگه برقرارکنم . من وقتی در محیط کار و خارج از اون با کسی ارتباط دوستی برقرار کردم از اونجایی که آدم فوق العاده احساسی بر خلاف ظاهر سختم هستم ، اغلب اوقات دوستی هام به بن بست خوردن ، چند سال پیش همکاری داشتم به اسم نیره ، با توجه به اینکه من رو از دوران دبیرستان میشناخت و منهم بدلیل اینکه با اون دوست بودم و اون رو دوست داشتم به عنوان همکار قبولش کردم ولی بعد از دوسال اون بدلایل شخصی و خانوادگی که داشت به مشکلات زیادی دچار شد و روی کارش تاثیر زیادی کرد ، و نتونست تحمل کنه و دوستی و همکاری ما با یک دعوای ساده بهم خورد تا یک سال بعد که من بهش زنگ زدم تا از احوالش با خبر بشم و تا حالا هم دوستیمون برقرار هست ولی نه با اون حس قبلی . مدتی بعد همکاری به اسم نگار داشتم دختر خوبی بود -تحصیلکرده -مادر نداشت مثل خودم گاهی وقتهاخیلی تو خودش رابطه دوستی خوبی داشتیم - البته از دید من - تا اینکه سر یکسال به دلیل مشکلاتی که بامدیر عامل و نحوه کار با من داشت از شرکت رفت ، من خیلی از لحاظ روحی لطمه خوردم تا جایی که خودم هم با مدیر عاملم دچار مشکل شدم ولی صبر کردم ،بعد از اون همکار دیگه ای برای خودم انتخاب کردم به اسم سمیه ، دختر منطقی به نظر میامد ، اینبار سعی کردم زیاد قاطی نشم تا باز هم دچار مشکلات قبلی نشم ، ولی کم کم و به مرور زمان باهم قاطی شدیم و به نظر دوستان خوبی میامدیم حتی با هم به چند سفر ، مشهد . چالوس و اصفهان رفتیم ، حتی اکثر آخر هفته هامون رو به کوه یا پارک میرفتیم ، ولی بعد از سفر اصفهان درست روز دوم کاری نمیدونم چی شد که سمیه دیگه بامن مثل همیشه نبود هر چی ازش پرسیدم چی شده حرفی نزد و فقط گفت که حالش خوب نیست ، و بهانه آورد و خلاصه که با اکثریت صحبت میکرد و میخندید ولی به من نگاه هم نمیکرد، اصلا فکر نمیکردم روزی برسه که اون بخواد بامن اینگونه رفتار کنه ، آخه من براش خیلی .....به خودم میگم آخه چه لزومی داره وقتی اون مریضه مدام دوا درمونش کنی ، وقتی دلش میگیره  سنگ صبورش باشی ، وقتی حوصله اش سر میره براش برنامه بگذاری ببریش بیرون ، وقتی اشک میریزه باهاش اشک بریزی و خلاصه که هر کاری که نباید انجام بدی ، انجام میدی ، آخه من باید اینقدر احمق باشم ، آخه کی باید یاد بگیرم که رفتارم رو درست کنم ،

کاش یکی بهم بگه باید چه کار کنم ؟ 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

عجب روزهایی رو داریم میگذرونیم ، همه چیز خر تو خریه که نگو و نپرس ،

شرکتی که در اون مشغول به کارهستم ، این روزها بدترین روزها رو نسبت به ده سالی که تا حالا گذروندم طی میکنه  ، حقوق این ماه در روز هشتم ، نهم ماه برای اولین بار پرداخت میشه ، تا حالا امکان نداشته از روز سوم ، نهایت چهارم گذشته باشه ، ولی با کلک و دروغ این شرکت مخابرات ، متاسفانه اسم شرکت خدشه دار شده ،

امان از این روزگار ....

نوشته شده در شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط مریم نظرات () |

سال نو مبارک

ممنون از همه دوستانی که لطف میکنند و همچنان این وب را فراموش نکرده اند

آرزوی سلامتی و موفقیت برای همه ، علی الخصوص جوانهای شاد و پرانرژی امیدوارم سال جدید سال اونها باشه ، همانطور که سال منه نیشخند

چشمک

نوشته شده در یکشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مریم نظرات () |

Design By : Mihantheme